Followers

invocation

۱۳۹۲/۴/۹ ه‍.ش.

15:06:2013



 Blossom Goodchild - June 15, 2013

بلاسم گود چایلد-25 خرداد 1392
خب مجددا ما اینجاییم! خوش آمدید دوستان، من بی صبرانه منتظر گفتگوی امروز هستم. پرسشی که  بیشتر مایلم امروز مطرح کنم این است که چگونه می توان از دانش عشق، آفرینش، اندیشه و آزادی اراده، برای از هم گسستن زنجیری که در جهان حاضر ما را در بر گرفته استفاده نموده و در یک جهان مفرح به زندگی پرداخت؟
از اعماق وجودمان به شما سلام می کنیم. باید بگوییم، گرچه هنوز در برخی از نقاط جهان شما تنش هایی وجود دارد که آنهم بدلیل کسانی است که نمی خواهند پیش بروند... اما از دید ما... همه چیز آنگونه که باید در حال پیشروی است. رویداد عظیمی در شرف وقوع است که بسیاری از آن بی اطلاعند، ضمنا مایلیم بگوییم که ما داریم به نقطه برقراری ارتباط نزدیک می شویم، نقطه ای که شخص در میابد همه وقایع بزودی به وقوع می پیوندد و روح آنها به شور در می آیند.
وای! همه اینها عالیه. بجز این کلمه "بزودی" که آنرا بکار بردید، میدانید که خیلی از ما چه حسی نسبت به این کلمه داریم!
اما برداشت شخصی افراد از این عبارت... مانع از آن نمی شود که ما مقصود خود را بیان نکنیم. "دلچسبی" (deliciousness ) آن در طی فرایند بیدارسازی به سطحی رسیده است که نقشه ها به گونه ای مهیج و تحریک کننده، پیش خواهند رفت.
آخ جون! من هم دنبال همین می گشتم. متشکرم. آیا پرسش مطرح شده، برای امروز مناسب است؟
این پرسش همواره بجا است. زیرا کمک به چنین موضوعات قلبی، به ما اجازه می دهد تا از انرژی افراد و در واقع انرژی سیاره که بیشتر هم هست، برخوردار شویم.
می دانم که خیلی ها بخاطر روشی که دنیا خود را بر ما عرضه کرده و می کند، قادر به احساس عشق درون و پیرامون خود نیستند... برای آنها چه دارید که بگویید؟
مایلیم بگوییم، همه چیز همانگونه است که باید باشد.
آنها پاسخ خواهند گفت... چرا؟ چگونه این امر در مورد عملکرد قدرتمندان صدق می کند، در حالیکه شما به ما می گویید آن باید همانگونه باشد؟
بگذارید اینگونه شروع کنیم... آنچه که روی میدهد و آنچه که قبلا اتفاق افتاده، انسانها را به جایی سوق می دهد که بالاخره می فهمند باید در آن مورد اقدامی کنند. این بیداری شما است. گاهی آن با نگه داشتن افراد پذیرفته شده رخ میدهد (که البته) "زندگی" نیز بهای خود را خواهد ستاند، و سپس سیاره را ترک خواهید کرد! در این دوره جدید... موجودات زمین به قصد هدفی خاص، که شما نیز از آن مطلعید به اینجا آمده اند. شما به این منظور به زمین آمده اید که آنجا را تغییر دهید. اما ضمن احترام به هر یک از شما، باید بگوییم "بازی" آنطور که اینجا "روی کاغذ" ساده به نظر میرسد بر روی زمین آسان نیست! از این رو، بسیاری از شما گرفتار می شوید و نقشه را فراموش می کنید.
هر یک از شما قدرت غلبه بر انجام کارها را دارید. لازم نیست بخشی از بازی باشید که خیال می کنید در آن شرکت دارید، بلکه باید بخشی از آن بازی باشید که (واقعا) در آن حضور دارید.
متوجه ایم!
همچنین این اشاره ای است به پرسش شما. بسیار آسان است. بسیار ساده است. این یک امر انتخابی است. فقط همین!
ما با شما انسانها راجع به بازی... آزمایش، صحبت کرده بودیم. همچنین راجع به "حق انتخاب" و آزادی اراده نیز برایتان گفته بودیم. بنابراین با شما است که کدام بازی را برمی گزینید.
اما... ما "گرفتار" شده ایم. بنظر می رسد هر چقدر جهان بیشتر از کنترل ما خارج باشد، آنهایی که به فکر ما نیستند بیشتر تلاش خواهند کرد که ما را متوقف کنند و از بودن در نور حقیقی مان باز دارند.
این در صورتی است که وارد "بازی آنها" شوید!
چگونه می توان وارد نشد؟
با آگاهی از این که شما بیشتر هستید (بیش از این چیزی که هستید، می باشید)! چیزی وجود ندارد که عشق نتواند آنرا تغییر دهد. زیرا تنها انرژی موجود، عشق است... که به فرمهای مختلف تغییر شکل می دهد.
شما، پذیرای "آلاینده های شیمیایی"، سموم و همه آنچه را که بصورت فیزیکی بر شما تاثیر گذارند هستید و مدعی هستید که هیچ دفاعی برای متوقف ساختن آنها ندارید. آنهایی که "مسئول" انجام این اعمال هستند، همه قدرتهای لازم علیه شما و کنترل همه چیز را در اختیار دارند.
(اما) شما قدرت تغییر آن را دارید! با عشق!
تصمیم بگیرید... اراده کنید هر آنچه که بر شما اعمال می شود، قادر نخواهد بود کوچکترین اثری بر شما بگذارد. البته نه درمورد عشق!
شاید گفتنش آسان باشد اما انجامش سخت بنظر می رسد!
شاید. بسته به آن است که چگونه بیاندیشید! هنگامی که ما عبارتی از قبیل "به قدرت اصلی خود باز گردید" را بیان می کنیم... آنها را (فقط) برای "گفتن" نمی گوییم... به معنای آنها اشاره داریم. این چیزی است که ما اصرار داریم به شما بفهمانیم. (بالاخره) برای یکبار هم که شده کاملا فهمیدید که مقصود ما چیست... به این ترتیب خواهید "گرفت" که ما چه چیزی را قصد داریم به شما منتقل کنیم.
مجددا می گوییم... چیزی وجود ندارد که قادر باشد شما را از بودن در نورانی ترین نور که خود شما باشید، باز دارد. تنها علتی که موجب می گردد احساس کنید از این عوامل تاثیر پذیرفته اید این است که شما خودتان اجازه می دهید که این حس را داشته باشید. با توجه به اینکه در جهان شما، نقاط مثبت کمی وجود دارد... اگر نسبت به هر آنچه که می شنوید... یا هر آنچه که میخوانید بی اهمیت باشید... به معنی واقعی کلمه اهمیت ندهید... آنگاه هر قدر که آنها تلاش کنند... نمی توانند بر شما تاثیری بگذارند.
با این حال بر ما اثر می گذارند... بی آنکه اصلا از آنها آگاه باشیم، این طور نیست؟
تا یک حد خاصی. با این حال، آگاهی قدرتمند است، هرچه بر ارتعاشهای بالاتر عشق متمرکزتر باشید، در عشق بیشتری بسر خواهید برد.
به همین دلیل است که شناخت نور خودتان بسیار اهمیت دارد. (اهمیت) نور خود بودن. با انجام این کار... شما الگوی درخشانی خواهید شد... و دیگران نیز به پیروی از شما برخواهند خواست. مانند شما خواهند شد.
با این حال می توان گفت که خیلی ها هنوز در خوابند... ظاهرا بیدار سازی مردم به میزان کافی، برای ایجاد یک تغییر واقعی، امری نا ممکن بنظر می رسد.
اگر سیستم اعتقادی آنها آنگونه باشد... آنگاه اوضاع برای آنها به همان شکل خواهد بود... برای آنها.
در واقع برای همه ما، نه؟
خیر! در نظر داشته باشید که هر روحی در سیاره شما، مانند مالک یک جزیره می باشد... حاکم جزیره... کنترل کننده جزیره... مسئول کلیه اتفاقاتی که در آن جزیره روی می دهد. هیچ چیز بدون موافقت شما، روی نخواهدداد... زیرا شما تنها فردی هستید که بر آن جزیره تسلط دارید. به این ترتیب، تمام قوانین حاکم... همه مسیرهای زندگی، در ید شما خواهد بود. تک تک شما. این جزیره از لحاظ قوانین، انرژی و اندیشه، بسیار باعظمت خواهد بود... البته به حاکم آنجا بستگی دارد که آن جزیره را چگونه زینت بخشد.
دنیایی شما نیز... تفاوتی (با آن جزیره) ندارد. هر یک از شما، تحت کنترل اندیشه های خویش هستید. شما خود، جهانی را که در آن زندگی می کنید، خلق می کنید. آیا زندگی همسایه شما با زندگی شما تفاوت ندارد؟ چرا؟ هر دوی شما در یک دنیا زندگی می کنید... اما طرز تفکر متفاوت شما با یکدیگر است که این شرایط متفاوت را ایجاد می نماید. اینگونه است که هرکس جهان مخصوص به خود را دارد. شما میتوانید در دنیایی متفاوت زندگی کنید و در عین حال همسایه دیوار به دیوار هم نیز باشید.
به شما گفتیم، الگویی از نور باشید. این همه کاری است که باید انجام دهید. دشوار نیست. پیچیده نیست... لذت بخش است... با این حال بسیاری از شما نظر به سمت "مه آلود" جاده دارید...

آه که چقدر ما مشتاقیم شما به عظمت وجود خودتان پی ببرید!
می دانم که این آرزوی شما است... اعتقاد من هم همین است... ما داریم تلاش خود را می کنیم. با این حال ما احساس محدودیت شدیدی در توانایی های خود می کنیم.
اما شما محدود نیستید.
این را بدانید.
شما فقط خیال می کنید که محدودید.
پس... می توانیم به خودمان بگوییم، بسیار خب... من آزادم... هیچ مرزی ندارم... من اینجام تا خودم را بطور کامل ابراز کنم که کی هستم... رو کن بیاد!... اما بازهم... هیچ تغییری! فقط ذره ای تغییر... که آنهم نهایت کاری است که میتوان انجام داد.
بهرحال تغییری صورت می گیرد! نگاه دیگری بیاندازید! ما بارها از شما خواسته ایم که نگاهی به پشت سرتان بیاندازید، ببینید چگونه میاندیشیدید... چه احساسی داشتید... آیا بخود نمی گویید که اکنون در شناخت خودتان احساس آزادی بیشتری دارید و اختیار بیشتری برای نورانی تر شدن دارید؟
بله... اما نه به آن میزان که شما دوست دارید ما باشیم! اگر ما به درجه خاصی از تغییر برسیم که بتوانیم به ذره ای بیشتر از آن (شناخت) برسیم... آنگاه از خود راضی شده و آنقدر آنرا پیگیری می کنیم تا واقعا به آن دست یابم... آیا همین الان می توان به آن دست یافت؟ یا اینکه به همین روش گام به گام که تابحال انجام می داده ایم، ادامه دهیم ... و مجددا بعد از گذشت سه سال مدید... نگاهی به عقب بیاندازیم و بگوییم... آهان، باز هم  یک ذره بیشتر فهمیدم. میدانید از چه سخن می گویم؟ آیا واقعا با این روش زمانبر و تدریجی، می توانیم به شناخت خود حقیقی مان نائل شویم؟
اما شما دارید زمان/فضای متفاوتی را سپری می کنید. چندین ماه قبل، ما از تسریع می گفتیم. اما اکنون در این انرژیهای بالاتر... این تسریع در مقایسه با گذشته بسیار کند شده است.
لازم است بدانید، انرژیهای بالاتر که ظرف شش ماه گذشته مشغول پالایش شما بودند، اکنون به شما اجازه می دهند که با سرعت بیشتری "بخود بیایید". بنابراین هنگامی که شما تصمیم بگیرید/انتخاب کنید که "باد در قب قب" انداخته و (با اعتماد به نفس) پیش بروید... قطعا احساس متفاوتی خواهید داشت... در درون خود... در نور خود.
پس... این مورد خاص چی ... که ما قرار است به جایی "دست یابیم" که نیستیم؟ شما گفتید که "ما نور خود را بشناسیم"... با آنکه بسیاری از ما داریم حداکٍر تلاش خود را می کنیم... اما باز هم کمی احساس عدم اطمینان می کنیم، اینکه در کجا بسر می بریم و قرار است که چه کاری انجام دهیم.
شما (هنوز) به قدرت مطلق خود "دست نیافته اید"... قدرت نهایی تان... قدرت درونی تان. به همین دلیل، خیلی ها احساس می کنند که قادر به انجام چنین و چنان نیستند... سزاوار چنین و چنان بودن نیستند... شما خود را محکوم به یک زندگی حد وسطی کرده اید، زیرا خود را یک انسان متوسط فرض نموده اید.
مطمئنا همه اینطور نیستند. درسته؟
اکثرا اینطورند... در مقایسه با آنچه که می توانستند باشند. مجددا تاکید می کنیم به مدیتیشن و سکوت... که موجب اتصال شما به "جاهای دیگری" می گردد که هم ارتعاش با سیاره شما نیستند... همچنین اجازه می دهد که احساس واضح تری از نوری که هستید داشته باشید.
می بخشید که مدام صحبت شما را قطع می کنم، اما می دانم که خیلی ها در حال کشمکش با مدیتیشن هستند ولی احساس می کنند چیزی دریافت نمی کنند.
تا وقتی که نفسهای عمیق می کشید، "چیزی عایدتان" نمی شود! براحتی نمی توانید. شاید روبرویتان "فیلمی" قابل رویت نباشد، ممکن است نتوانید به اطراف کیهان پرواز کنید... اما... با صرف وقت برای انجام سکوت و تنفس، بطور خودکار به خود برترتان وصل خواهید شد. (غیر از این) هیچ وقت... هیچ کجا... ابدا نخواهید توانست!
هر چه بیشتر ممارست کنید و بیشتر طالب رویت و احساس خود حقیقی تان از طریق عشق باشید... نورانیت بیشتری احساس و ادراک خواهید نمود. و می آموزید که چگونه بر آن مسلط شوید! به این ترتیب شما قادر خواهید شد که این احساسات (تشویشات ذهنی) را رها نموده و هر آن که اراده نمایید، با خود برترتان ارتباط برقرار سازید. سازگاری با نور، که خود شما باشید... منیت نیست. عده ای قادر به ایجاد تمایز بین این دو نیستند!
در واقع... آن موقع که به این موضوع می پرداختیم... از من خواسته شد تا از شما راجع به منیت درونی عده ای که خود را کارگران نور (light workers ) می نامند، بپرسم. برخی از آنها با مهم پنداشتن خویش، خود را به رخ دیگران می کشند که بنظر میرسد این کار از منیت آنها نشات می گیرد... نه از قلب شان. می توانید در این مورد کمی صحبت کنید؟
برای چه؟
خنده! زیرا یک نفر می خواهند بداند.
چرا؟
چرا که نه؟
زیرا ما نیز خبر داریم بلاسم، که هنگامی که این سوال از تو شد، پاسخ دادی که اتفاقا انسان نباید خود را به سفر (روحی) دیگران بچسباند (دخالت کند)... خواه از منیت برخواسته باشد یا خیر... با این حال بر سفر شخصی اشخاص، بیشتر متمرکز می شوند تا از آن لذت ببرند و بهرمند گردند. ما نیز با پاسخ تو موافقیم.
تشخیص دهید! به هر آنچه که بر شما طنین انداز است، بیاویزید... زیرا در آن برای شما حقیقتی نهفته است... و هر آنچه را که بر شما طنین انداز نیست، رها کنید... به همین سادگی.
ستاره فیلم خود باشید... و همچنان که پیش میروید، فیلمنامه خود را بیافرینید. همواره از قلب خویش وارد شوید و بگذارید "خود ترسناک" شما بر باد رود.
وقتی که نسبت به همه چیز صرفا از در عشق وارد شوید... آنگاه فیلم شما، شماره یک باکس آفیس (اشاره به رده بندی فیلمهای پرفروش هالیوود) خواهد بود!... فیلم شما!... زیرا زندگی شما... در رابطه با خودتان است!
و (همچنین) دیگرانی که بر روی این سیاره هستند.
با اینحال بگذارید... ما به همین طریق پیش برویم. ابتدا هر کس مراقب خود باشد... تا به سرمنزل مقصود برسد... سپس به ایفای بخش دراماتیک قضیه که همان نجات الباقی جهان است بپردازد.
البته که باید بخشیدن هم در کار باشد... اما باید برخواسته از قلب باشد... نه از "اندک برگه های دفترچه پس انداز انرژی تان". همچنین از دانستن این قضیه بهره خواهید برد که هنگامی که فردی جهان خود را خلق میکند... هر کسی... آنگاه می توانید مطمئن باشید عشق او اکثریت را نیز در بر خواهد گرفت.
و با این حال... شما می گویید توسط آنهاییکه بدی شما را می خواهند، پس زده شده اید. اما ما چیز متفاوتی می گوییم. نگرش قلبی خود را تغییر دهید و بدانید که هیچکس قادر به غلبه بر شما نیست.
شما کاملا توسط خودتان کنترل میشوید.
در همین لحظه به سوی این آگاهی گام بردارید.
دچار سوء تفاهم نشوید... ما نمی گوییم "به فکر دیگران نباشید"... عشق خود را از آنهاییکه احساس می کنید محتاج آن هستند... دریغ نکنید.
بر روی صفحه های نمایش خود چیزهای "ترسناک" را تماشا می کنید... از آنها انرژی (منفی) می گیرید... و احساس نا امیدی و نا امنی به شما دست می دهد... اما ما به شما می گوییم... بر فراز همهبازی جای بگیرید!... در عشق و سرور اقامت کنید... حتی وقتی که این جور چیزها را می بینید... همچنین بخاطر داشته باشید... همه چیز آنگونه که بنظر می رسند، نیستند. با اقامت در جایگاهی که همتراز با عشق است... و با گسیل داشتن عشق در هر لحظه، بسوی آنچه که مد نظر قرار داده اید... کمک عظیمی خواهید بود... به آنچه که نیستید... و آنچه که ما می گوییم... (عشق خود را) به سوی آن روانه سازید. شما بخود اجازه نخواهید داد که به آن "توهم خاص"... بلعیده شوید. با اقامت در درخشانترین سرور خویش... حتی آن هنگام که با چیزی غیر شفاف مواجه شدید... شما "پیروز" خواهید بود.
زیرا عشق، شادی، سرور... همه اینها خود حقیقی شما است... حقیقتی که خود شما هستید... همواره. اگر کسی با این بخش از کلام هم عقیده باشد... تغییر با سرعت قابل توجهی روی خواهد داد.
نور نمی تواند توسط تاریکی مسدود شود.
نور خویش را بطلبید.
در مخالفت (با کلام فوق) نکته کوچکی وجود دارد. زیرا هر یک از شما میتوانید بسیار درخشان باشید... کافیست بدانید که شما نور هستید.
فرم راستین شما این است... جوهره اصلی وجود شما از نور است... پس چرا شما این مسرت را انکار می کنید... چه نفعی دارد؟
این حق به شما اعطا شده است که نور باشید.
داشتن قلبی نورانی.
به سوی آنچه که هستید گام بردارید... اکنون!
چرا باز هم لحظه ای درنگ؟
واقعا چرا؟ بسیار متشکرم. من تمام این مدت با حرکت سرم شما را تایید می کردم. اوقات خوش مثل برق می گذرد! همواره سپاسگزارم. باطری من شارژ شده و چراغم روشن شد. همین الان. باعشق و سپاسگزارم.

مترجم: سعید
Translator: Saead







2012


با زیر نویس فارسی Click the video button CC to choose your language subtitles