Followers

invocation

۱۳۹۱/۱۰/۲۷ ه‍.ش.

13.01.2013

Blossom, January 13, 2013 

بلاسم  ۲۴  دی  ماه  ۱۳۹۱

درود بر شما دوستان من

ما ورود شما را به این گفتگو با عشق خوش آمد می گوییم. ما انرژیهای مناطق مختلف سیاره شما را زیر نظر داشته و دریافته ایم که تفاوتی فاحش با یکدیگر دارند. بطور طبیعی ما نواحی جنگ زده و مناطقی که در صلح هستند بحساب می آوریم ، ولی این امر درباره نوع انرژی که سخن از آن می گوییم نیست.

ما حامی "همه" انواع حیات بوده و هر دو شق آنرا ، با انرژی بالا و نیز آنهایی که انرژی پایین تری دارند را در نظر گرفته ، مایلیم که به تکامل و تعالی خود ادامه دهند. ما همچنین توجه داریم به بسیاری از شما که از مسیر خود منحرف شده اید … شاید بتوان آنرا بدین طریق بیان کرد؟

بلیمن نامه های فراوانی از مردم زیادی داشته ام که "احساس" می کنند هیچ پدیده ای روی نداده … نه عروجی … و "احساس" می کنند که همه امیدها و دانسته هایشان بی ثمر بوده! بدون تردید یک "تفاوت بسیار نرم درونی حاصل شده" و من بخوبی درک می کنم که بسیاری از مردم قادر به "احساس" چنین چیزی نیستند.

در حالیکه … تفاوتها پدید آمده اند. برای لحظه ای اجازه دهید … که افکار شما در "دانستن" شما جا بیافتد. چند نفس عمیق کشیده "بدانید" که مسیر زندگی و سرنوشت شما و همه ساکنان روی سیاره شما … همراه با خود سیاره … در مسیر روز افزون سفری روبه بالاست. بسوی "جایی" که آگاهید به چیزهایی که "اینک" در محلی که هستید ، بیش از این بکار شما نیامده … و همراه با شما به بالا "نخواهند رفت" … چرا که توان آنرا نخواهند داشت.  

من خیلی بندرت به آخبار گوش می دهم ، ولی صبح امروز چنین شد که من در فاصله ای بودم که می توانستم آنرا بشنوم. نه چندان خوش آهنگ به گوش و روح ، نه برای من و نه برای هر کس دیگری … مردم سوال می کنند که آیا اصلا" پدیده ای روی داده؟ چون به نظر می رسد تغییر بسیار کمی روی داده و همان طرز فکر و روحیه نگون بختانه رسانه ها باقی است … یک سره مغز و قلب ما را با اخبار عذاب آور و دل تنگ کننده بیشتر و بیشتری پر می کنند. تلاش می کنند که چیزها را از طریق دیدگاههای خودشان بخورد ما دهند … چنین دیده می شود که راه بسیار بسیار درازی در پیش است تا هنگامی که همه این بدبختیها ، مادرمان کره زمین را ترک گفته و ما به خنده و شادی در جهان وفور و فراوانی بپردازیم.

آنچه که ما از شما می خواهیم اینست که با شکیبایی به "دانسته های" خود بچسبید. تو گمان کردی که ما به تو کلمه "ایمان" را خوهیم گفت ، اینطور نیست؟  درحالیکه هم اکنون تو در حال رفتن به بخشی از درون خود هستی که نیازی به "ایمان" ندارد. آنچه که مورد نیاز است … همانگونه که ما در گفتگوی پیشین خود داشتیم … "دانستن" است. 

برای اینکه شما و سیاره شما پیشرفت به جلو داشته باشید ، "شما باید بدانید".

"شما باید بدانید" که آمده اید که "اینجا باشید" تا "بدانید". چه اگر شما نه "دانید" … چگونه خواهید توانست به فاز بعدی بروید؟ این مهم در درون "دانسته های شماست که همه چیز خوب و صحیح است" که شما را قادر می کند بجایی که باید باشید ، برسید. اگر شما همچنان در مرحله امیدواری و ایمان باقی بمانید … بخشی از شما می گوید که هنوز اطمینان ندارد باینکه همه چیز در مسیر درست خود و در حال پدید آمدن است. 

من اطمینان دارم!!!

ولی ما اینرا بگونه ای دیگر می بینیم. 

"تو می دانی بلاسمهمانگونه که تعداد بسیاری از مردم روی سیاره شما هستند که این انرژی را جذب کرده اند".

"همه شما آنرا می دانید".    

من می توانم اینرا بعنوان یک "حقیقت" بپذیرم … جایی در درون من آنرا می پذیرد … ولی به چه کار آید "دانستن" همه اینها … هنگامی که ما بیاد نداریم که چه چیزی را "می دانیم"؟

شما بیاد خواهید آورد.

 چه زمانی؟ شما از ما می خواهید هم اینک بدانیم. اینرا از ما خواسته اید از وقتی که شش ساله بودیم بدانیم … "چه وقت" و بیشتر بگویم "چگونه"؟

آیا معترف نیستی که حالا بسی بیشتر "می دانی" تا زمانی که شش ساله بودی؟ 

بی هیچ سوالی!!

و بنابراین … این چگونگی کار است. همچنانکه شما رشد می کنید با علم اینکه چه کسی هستید … با بودن آنکه شما هستید … شروع به "دانستن" اینکه چه کسی هستید می کنید … آنگاه شما "می دانید" چه کسی هستید … و در این حالت شما همه چیز را "می دانید"

پس … این روند … همچنان در چرخه و سرعت خود ادامه خواهد داشت؟

نه … در چرخه و سرعت "شما" تداوم خواهد داشت!

"شما انتخاب کنید. همه انتخاب شماست. شما برگزینید که همه چیز چگونه باشد".

خوب … ما می خواهیم که همه چیز رضایت مندانه باشد … و نیست.

ولی چنین خواهد شد هنگامی که تعداد کافی از شما اراده کنند که چنین شود.

پس شما درباره چرخه و سرعت همگانی ما سخن می گویید و نه فردی؟

همه اینها یگانه و در حکم واحد هستند.

چطور ممکن است؟ من اینجا هستم … 'تنها' من … بیشترین تلاش خود را برای "احساس" راه و مسیر خود در جاهای برتر می کنم چون این تنها سرنوشت و مسیری است که روح من بدان علاقمند است. هزاران … شاید میلیونها نفر چون من هم هستند … "ما اراده کرده ایم که بدانیم" … ولی نمی توانم بگویم … "من می دانم". من نه "می دانم" چه چیز را باید "بدانم". این شیوه "دانستنی که من احساس می کنم" و شما درباره آن سخن می گویید نیست.  

منظور شما چیست؟

"بدانم کی هستم" … نه بطور کامل. 

ولی شما می دانید … چون این شمایید که هستید … پس … البته شما خود را "می شناسید". مشکل شما اینست که "احساس" می کنید که تمامیت خود را نه "می شناسید" ولی "احساس" می کنید که باید بشناسید. 

خوب ، بلی ، این همان چیزی نیست که شما از ما می خواهید که "بدانیم"؟

پاسخ ما اینست … که ما به شما آموزش داده - توصیه می کردیم در تمامی این مدت. بتدریج و گام به گام … ما 'لقمه هایی' از "خودتان" را بخورد خودتان می دادیم. چندان مناسب نیست که همه نان را یکجا بخورید (همه دانسته ها را یکباره بگوییم)! با میزان انرژی که در حال حاضر روی این سیاره است ، تمامیت شما قادر به زنده ماندن نمی توانست باشد. در عین حال همچنانکه انرژی افزایش می یابد … همراه با بازگشت انرژی "راستین" مادرمان کره زمین … شما نیز قادرید مقدار بیشتری از خود را درک نموده و با آن ادراک … "در سپاسی مخلصانه" … مقدار بیشتری از "حقیقت" خودتان را … که "بدانید چه کسی هستید" … جای بیافتد در این جسم انسانی که شما بظاهر هستید.  

پس در این صورت … این امر موجب می شود که ما فکر کنیم که باید منتظر بمانیم تا این انرژیهای برتر به ما برسند … بدین شیوه که شما می گویید … ما نخواهیم توانست از "دانسته های" خود بهره ای بگیریم تا هنگامی که "دانسته های" بیشتری به ما عرضه شود … تا بیاد بیاوریم که چه کسانی هستیم. من نمی توانم آنچه را که در نظر دارم بخوبی بیان کنم ، ولی آیا شما متوجه گفتار من می شوید؟

هر چه بیشتر علاقمند به "بودن" آن "دانسته" باشید … آسانتر آن "دانسته" می فهمد که به کجا هدایت می شود. از زمان آن "تغییرات" در آن روز موعود هنگامی که بسیاری دچار سردرگمی و دلسردی شدند … "انرژیهای برتر - دانشها" به هوای شما وارد شده که شما در آن تنفس کنید (این مثالی برای توضیح بیشتر است)

اینک … برخی در حال تنفس هستند بی خبر از هدیه ای که زندگی در آن نفس کشیدنها برایشان آورده … آنها اینرا امری طبیعی دانسته و به شادی و بی خیالی به راه خود می روند. آنها قدر این موضوع را ندانسته آنرا نمی پذیرند. آنها بسادکی "همه چیز" را طبیعی و عطیه زندگی می دانند.  

همچنین آنهایی هستند … که "اعتراف می کنند" که این سطح انرژی برتر به فضای آنها وارد شده. آنها بر هر نفسی که می کشند سپاسگزارند. آنها می پذیرند که بخش برتر آنها اکنون در دسترس است و اینکه با "دانستن" آن … آن "تغییرات" به آهستگی … ولی با اطمینان … 'کارها را انجام می دهد'.

آیا تو (خطاب به بلاسم) خود لحظاتی از این اذعان کردنها را هنگامی که در جمع دیگرانی نداشته ایردپای "احساس" همان "عشق" به "همه" را ، "پیش از" اینکه کشف کنی میزان "عشقی" که به هریک از حاضرین به تنهایی "احساس" می کنی؟

بلی ، این درست است. من لحظاتی داشته ام که پذیرفتن و "عشقی" ژرف به "همه" را تجربه می کردم … حتی آنهایی که براستی موجب ناراحتی من می شدند! درک "دانستنی" ژرفتر که همه ما در واقع یگانه و یکی بوده ، یک مسیر و سرنوشت را طی می کنیم ولی هر یک از ما در مقطعی متفاوت از آن هستیم … و این امر قلب را بسیار گرم و شاد می کند. ولی این یک احساس 'دایمی' نیست … و گمان می کنم شما خواهید گفت 'ولی خواهد شد'.

آیا دوست داری که کار ما را انجام دهی؟ ما همراه تو لبخند می زنیم … ولی بطور طبیعی ما این امر را یک شغل نمی دانیم. ما اینرا بیشتر یک انتساب در "عشق" می دانیم. "یک لذت ، یک شادی".

پس … پیش از اینکه ادامه دهیم … اساسا" شما می گویید که به "ادامه دادن ادامه دهیم" … چون "همین اینها" … هرچه که "هستند""بتدریج" خود را به شیوه ای نمایان خواهند کرد که ما "درکشان کنیم"! من بیچاره! چاره ای نیست ولی من "احساس" می کنم که پیش از این نیز در این باب گفتگو کرده ایم … و در عین حال … در درون من … همه اینها "احساس" کاملا خوبی ایجاد می کنند. چنین می نماید که درست است … وگرنه … باور کنید که هرگز درب خانه شما را نمی زدم که بخواهم برای بازی بیایید بیرون (اصلا گفتگویی داشته باشیم). جالب است بدانید که چند نفر نظرات خود را درباره "شما" نوشته اند. برخی "عاشقانه" دوستتان دارند ، برخی "احساس" می کنند که شما تلاش می کنید ما را به باور چیزهایی که واقعیت ندارند وادارید. برخی به تنگ آمده اند از اینکه شما همیشه درباره "عشق" سخن می گویید. آهان! این براستی مرا به خنده می اندازد. آنها مایلند شما به پرسشهایی پاسخ دهید که خود توانمند به آن نیستند. آنها می خواهند که بدانند این و آن را درباره آن و این. ولی … شما علاقه ای به پاسخ دادن به چنین پرسشهایی ندارید ، درست می گویم؟     

هیچ سببی ندارد بجز اینکه در واقع چنین چیزهایی درباره 'این و آن' مربوط به پروژه های وسیع کیهانی شده ، برخی از موارد نا محدود هستند. 

اوووه! من توان باور نکردنی مغز انسان را دست کم نمی گیرم!

ما حتی در اندیشه آن هم نیستیم. ولی پیشنهاد می کنیم که شما هم پیچیدگیهای وسیع جزییات مواردی که درباره آنها گفتگو می کنیم دست کم نگیرید. 

"ماموریت ما تغییری نکرده".

ما مکرر و مکرر به شما گفته و همچنان تکرار می کنیم که … مادامی که هنوز هستند کسانی که مایل به گوش فرا دادن و شنیدن هستند …

"ما با عشق آمدیم".

"ما آمدیم که عشق را به شما یادآور شویم … در سطحی ژرفتر ، از آنچه که شما فکر می کنید که در آنید".

"ما آرزومندیم دیگر بار با خانواده خود متحد شویم".

"ما آرزومندیم که جهان شما به شرایطی که روزی بود باز گردد … هنگامی که ما می توانستیم شما را بی آنکه مورد حمله واقع شویم ملاقات کنیم". 

"ما آرزومندیم که در چشمان شما نگریسته احساس کنیم ضربان قلب شما را با این احساس غیر قابل انکار که ما همه در حکم واحد و یگانه ایم".

"ما برای خدمت به همه و تمامیت آمدیم".

"ما برای یاوری آمدیم".

"ما برای گذراندن زمان در کنار دوستان آمدیم".

ما در همین راستا می توانیم روزها و روزها به بازگویی آرزوهای قلبی خود ادامه دهیم.

در حالیکه ما "می دانیم"! پس … اساسا" در این مقطع … برای ما 'ادامه دادن' … همان کار معمولی و روزمره است؟

ولی ما می گوییم … که این امر بسی دورتر از معمولی بودن است.

"احساس کنید آنرا"!

برای "احساس" غیر معمول وقت بیشتری بگذارید. وقت بیشتری صرف کنید! چون ما علاقه ای که قانع کردن شما بر اینکه تغییر بزرگی پدید آمده ، نداریم … بلکه علاقمندیم که شما برای خودتان این مهم را تشخیص دهید. بدون تردید … بدون پرسش … همانگونه که شما "می دانید" که زمان می گذرد … شما به دیروز خود نگریسته با خود خواهید گفت 'خدای من ، چگونه همه چیز تغییر کرده'!

اطمینان دارم که چنین خواهیم کرد. ولی بودن در اینجا و "حالا" … برخی اوقات "احساس" هیجان نگریستن به خشک شدن رنگ را دارد! (حوصله ما سر می رود).

ولی همیشه نتیجه بسیار رضایت بخش خواهد داشت وقتی که کار انجام شد (رنگ خشک شد) ، یک "احساس" کامل و نو ، اینطور نیست؟

براستی که چنین است. متوجه شدم … آهای ما می آییم!

ما همیشه ناظرین شما هستیم.

دوستتان دارم! با سپاس … همانگونه که من پله دیگری از نردبان (تعالی) را بالا می روم!

تا دیدگاه برتر متفاوتی داشته باشی.

و منظره ای گسترده تر را بنگرم! با عشق و سپاس تا دیدار آینده. 

  Website: Blossom Goodchild

  Translator: Behi
Email:arcturian.nation@gmail.com 

۱۳۹۱/۱۰/۲۱ ه‍.ش.

05.01.2013



Blossom, January 5, 2013 



بلاسم  ۱۶  دی  ماه  ۱۳۹۱

خوب ، یک دیدار دیگر! روزها بسرعت می گذرند! چگونه مایلید که گفتگوی امروز را آغاز کنید؟ من بشخصه نمی دانم درباره چه موضوعی گفتگو کنیم. ما درباره "عشق" سخن گفته ایم و گمان می کنم همچنان به گفتار این باره ادامه خواهیم داد. همه اینها کمی "احساس" غریب در مورد اینکه پس از این چه خواهد شد و ماموریت ما چیست ، ایجاد می کند! 

ما شاد و مسرور خواهیم شد در نهایت روشنی و راستی بگوییم که ماموریت ما کمک به شما در درک اینکه شما چه کسانی هستید ، است. این امر تاثیر نامناسبی بر تعالی کره زمین به سطحی که مدبرانه بتواند بر مشکلات خود پیروز شود ، بنحوی که شما "همه بشناسید" آن شیوه "زندگی" را … "زندگی با همه شکوفایی آن" … بسی بهتر از آن که شما در حال حاضر فکرش را می کنید ، خواهد شد ، داشته.

ما ناظر کاهش میزان انرژیها طی چند هفته گذشته بر مبنای تقویم شما، بوده ایم. برخی احساس کرده اند که بهتر است به گوشه ای بخزند. آنها نیاز به آن دارند که پتویی روی سر خود کشیده و دیگر هرگز بپا نخیزند … دلسردی و ناامیدی آنها بواسطه اینکه" هیج چیزی" در آن روزی که همه "زندگی خود" را روی آن متمرکز کرده بودند ، روی نداد ، بسیار زیاد است. دیگران از همه انتظارات خود دست شسته و در حال تجربه "زمین نو" هستند. این خود "آنهایند" که برای فاز بعدی "تغییر کرده اند" و در حال شادی و مسرت وافری از هر لحظه از اندیشه های خود هستند.    

دیگرانی نیز هستند … می توان گفت … بسیار شبیه به تو بلاسم … که در بین این دو مرحله اند.

آیا می بینید ای عزیزان … چگونه … این انتقال ، "سفر خصوصی شماست"؟

و در عین حال ، بطور کلی یک پدیده جهانی است!

براستی که چنین است. در عین حال این امر مربوط به هر فرد می شود که "کار خود را انجام دهد" که همه ماجرا را به چرخش و گردش در می آورد!

ما تنها تمایل به تعالی داریم.  و آگاهیم به اینکه بسیاری "ما را" مسبب بروز نگرانیهای خود می دانند … بواسطه دلسردی و ناامیدی در نطراتشان. آنها "همه اعتماد" و امید خود را روی ما بنا کرده بودند. از دیدگاه ما هیچ چیزی که گفته شده از مسیر خود خارج نشده. "همه" آنچه که ما به شما عرضه داشته ایم از "دانش برتر" ما درباره چه باشد بشود - چه می تواند بشود - چه خواهد شد ، بوده.   

آیا نگفتیم به شما که "در انتظار غیر منتظره ها باشید"؟ و اینک آنچه را که انتظار داشتید روی نداده … این به فرد فرد شما مربوط است که "چگونه تصمیم بگیرید" و بپذیرید "آنچه را که وجود دارد"!

توان کشف "حقیقت" اینکه چه روی داده است در عمق "وجود" شماست ، ای عزیزان. چرا که ما گفته ایم … چیزی "بس بزرگ" روی خواهد داد در روزی که بسیاری از شما بدان امید بسته بودید. 

هنگامی که کسی شیرینی خوش مزه ای را می چشد … ترکیبات زیادی در آنست که موجب آن مزه شیرین می شود. در عین حال … چه چیزی ممکن است وجود داشته باشد که آنرا متمایز از بیشتر دیگر شیرینها می کند؟ ماده ای که دیگران پیش از آن استفاده نکرده اند. چیزی که قبلا" در آن مخلوط ترکیبات شیرینی نبود. ما در راستی خود به شما می گوییم … شما عنصر تازه ای در "مخلوط ترکیبات" خود دارید. برخی آگاه به آن نیستند ، چون ندیدند که به ظرف خمیر شیرینی آنان افزوده شده. و می اندیشند بلی … شیرینی مزه خوبی دارد … ولی همیشه چنین بوده. چرا که برخی در این لحظه ، از اندیشیدن به اینکه این ماده افزوده شده می تواند بسیار نرم و ظریف باشد ، سر باز می زنند. آنها به عمد می اندیشند که آن ماده اصلا" در شیرینی نیست.   

درحالیکههستند کسانی که "می دانند"! آنها هم آن افزودنی را ندیدندولی بخود اجازه داده اند که این حقیقت را که چیزی "نو" به خمیر شیرینی افزوده شده ، بپذیرندو این همان "چیزی" است که "همه تفاوتها" را بوجود آورده. "البته بسی متفاوت" با مزه ای که پیش از این داشت. همانطور که این شیرینی خورده و هضم می شوداثر واقعی آن شروع به درخشیدن می کند. با خودتان صبور باشید عزیزان. همه چیز بموقع درست خواهد شد

هوووم ، گمان نمی کنم که آخرین جمله شما به خوبی و سادگی بوسیله بسیاری از مردم پذیرفته شود!

در حالیکه ، پیشنهاد می کنیم که به آن از دیدگاه "واقع بینانه" بنگرید.

صبور بودن چیزی است که عده ای از ما در اینجا "احساس" می کنند که بسیار بوده اند … و برخی اراده و تمایل خود را برای ادامه آن از دست داده اند.  

چه چیزی را ادامه دهند؟

ادامه به باور کردن را.

باور به چه چیز؟

به شما.

در حالیکه ای عزیزان ، ما اینجا برای کسب شهرت نیامده ایم. آنهایی که کاسه صبرشان در این روند لبریز شده و اراده ایشان بر اینست که ما بیش از این بکارشان نمی آییم ، بسادگی مسیر دیگری در این زمان برگزیده اند. 

بلی … متوجه هستم … ولی بدون تردید هستند کسانی که می خواهند "پیامهای شما" به مردم بیشتری برسد و در مقابل داریم آنهایی که در گذشته بسیار مشتاق بودند … و حالا روی برگردانیده اند. 

بلاسماینکه دیگران چگونه مسیر سفر خود را انتخاب می کنند برای ما اهمیتی ندارد. همه آرزوی ما اینست که آنها عشق را در وجود خود بیابند تا جهانی را که همه آرزوی زیستن در آنرا دارند ، بسازند. ما نمی توانیم جاه طلبیها و رویاهای دیگران را در مد نظر داشته منتظر باشیم که همیشه "براه ما بیایند". بی تردید این روش انتخابی ما نیست

ما آرزو داریم که هر روحی "حقیقت" خود را بیابد بهر طریقی که می تواند. 

در عین حال … بدون تردید … این مطلوب است که مردم بیشتر و بیشتری در "هماهنگی با شما باشند"؟

چرا؟

چون در این صورت ما می توانیم اتحاد و همبستگی خود را بسی آسان تر ایجاد و آشکار کنیمو بسیار سریعتر

در حالیکهآنچه که ما انجام می دهیمهمین است که هم اکنون در حال انجامش هستیم.

بهمین شیوه تو تصمیم به ادامه گفتگو با ما داریما هم به گفتگو با تو ادامه می دهیم … چون ما "احساس" می کنیم که این به سود همگان است … برای تعالی نژاد بشر و در واقع برای کره زمین هم. ما توانمند کنترل نتیجه چیزی نیستیم. هر فردی کنترل کننده نتایج اقدامات خود است. این "راه نو" هرچه بیشتر و بیشتر برای همه آشکار خواهد شد ، همانگونه که بخود اجازه می دهند (مقاومت نمی کنند) که در جریان "انرژیهای نو" قرار گیرند. 

برخی ممکن است "احساس" کنند که این "تغییر" … این شیوه روشنگری تنها برای عده معدودی روی داده. ما اینجا می گوییم که آنچه که روی داده بدین طریق نبود. می توانیم بگوییم که هر یک … صرف نظر از هر مرحله ای از سفر که شما در آنید … انرژی "نور برتری" را در "وجود" خود دریافت کرده اید.

تنها بدین سبب که چیزی بر حسب "انتظارات" شما روی نداده ، دلیلی بر آن نیست که اصلا" صورت نگرفته. از طرفی ، تا شخص بطور کامل موفق به تمایز بین نو و کهنه نشود … همچنان برای کشف "حقایق نو" به زمان ، هرچند کوتاه ، نیازمند است … ولی … در هر حال آنرا کشف خواهد کرد.

کم کم شخص متوجه وجود زیرنویسها که به چشم می آیند می شود. شخص تشخیص خواهد داد که بیش از این نگران موارد پیش پا افتاده ای که زمانی مصرف کننده آنها بوده ، نیست و "احساس تصویر بزرگتر" (موارد جامعتر) را دارد … بسادگی بر مبنای تطابق با "احساس" خود … دانستن آن … که تغییر پدید آمده … در درون آنها.

ترکیب "دیدن و فهمیدن" است که شخص را به مرحله "صلح و آشتی" پیش می راند.

برای آنهایی که به سختی و تلخی دلسرد و ناامید شده اند … و براستی سر خورده اند … ما پیش آهنگهای خود را بسوی آنان فرستاده ، تعالی را به روحهای آنان عرضه می داریم. بی میلی آنها بسیار موقتی است … چون آنان که "نور را می شناسند" نمی توانند از آن روی برگردانند … نه برای مدتی طولانی. 

آنچه که ما بعنوان مهمترین مورد در نظر داریم ، تمایل شما برای ادغام با ما نیست … اگرچه بدون تردید ، زمانی که همه چیز آماده باشد ، چنین خواهد شد. 

آنچه که ما آرزو داریم اینست که شما قلبهای خود را بروی "آگاهی عظیمتر""آنچه که هست" باز کنید. چون در این آگاهی است که شما کشف خواهید کرد که "چه کسانی هستید". هنگامی که این کار انجام شد ، شما نیاز بسیار کمی به گفتار ما برای گسترش و افزایش کیفیت و ژرفتر نمودن سفر خود خواهید داشت … چرا که شما همه دانستنیها را در دسترس خواهید داشت.  

خوبدرباره سفرها سخن می گویید … موضوع کوچکی هست که مایلم با شما مطرح کنم. سال گذشته گفتم که در صدد بودم که پس از گذشت قریب ۹ سال برای دیدار مادرم به انگلستان بروم. شما گفتید که تا آن زمان (همین ماه فوریه) ممکن است من اصلا" نیاز به خرید بلیط نداشته باشم. این گفتار شما با انرژی "زبانی کوچک در گونه" (نوعی شوخی) دریافت شد ، در حالیکه … بروشنی … و بخوبی محسوس است که ما حتی در نزدیکی آن شیوه حمل و نقل پیشرفته هم نیستیم. بنابراین … من گیج شده ام که چرا شما چنین گفتید؟ … و با تمامی صداقتم … باید بگویم که این امر کیفیت کار خودم با شما را زیر سوال می برد. جالب خواهد بود به بینم که شما چه پاسخی دارید؟  

ای عزیزترین ، بلاسم. کاش بدانی که چقدر ما بر تمایل تو بر دانستن "حقیقت" احترام می گذاریم. زمانی که سخن از این موضوع به میان آمد ،  نظر ما این بود که اهمیت دارد که شخص روی انتظارات خود از "راههای نو" متمرکز شود. و برآن می افزاییم … ما هرگز نگفتیم که بدون تردید چنین خواهد شد. آیا باور داری که چنین بود؟

نه.

پس آنچه که ساخته ای بر مبنای باور خودت است. ما می دانیم که همگی شما بطور کامل این پاسخ ما را نپذیرفته اید.

برداشت اشتباه نکنید ، من طرفدار شماره یک این موضوع هستم که "اندیشه ها سازنده حقایق هستند" … در عین حال برای من … من نتوانستم به بینم که این در چارچوب زمانی گفته شده پدید آید … اگر ما درباره انتقال مخابره گونه (Teleportationسخن می گوییم.  

پس ما در عجبیم که چند نفر "احساسی" چون تو داشتند. چند نفر فکر نکردند که "خوب من در این باره تردید دارم … ولی بگذارید منتظر شده به بینیم چه می شود"!

هوووم! من دارم شروع می کنم به "احساس" اینکه این گفتگو به کجا خواهد کشید

"رو به بالا"! آیا نمی بینی که آوردن چنین چیزهایی "در دست ما نیست"؟بلکه "در دست شماست"!

منظور شما اینست که با ایجاد اندیشه "انتقال مخابره گونه" در مغزهای خود؟

دقیقا"! در حالیکه ، چنین نیست که شما منتظر ما باشید که بیاییم و بگوییم که چه باید کرد؟

خوب بلیمن حتی نمی توانم بخوبی دوچرخه سواری کنم!

به گفتار ما توجه کنید که بسیار مهم است. بلیبدون حتی سایه ای از تردیدما از این گفتار منظوری داریمآن فن آوریانتقال به جایی که همه ماعلاقمندیم که دقیقا" در آن محل و در چشم بر هم زدنی ، باشیم … برای ما … که این توانمندی آنرا داریم که در محل مورد نظر خود و بهر شکلی که بخواهیم ظاهر شویم. بهمان اندازه که این پدیده ای باور نکردنی برای شماست … برای ما یک امر حقیقی و عادی است. چون مثل هر چیز دیگری … هنگامی که کسی نحوه کار را درک کرد … دیگر امری غیر ممکن به نظر نمی آید. در عین حال برای شخص تو بلاسم … تو "می دانی" که چنین چیزی ممکن است. اینطور نیست؟ 

بدون تردید. در عین حال هیچ ایده ای ندارم که "چگونه" کار می کند.

هر چند وقت یکبار مجسم می کنی که خود را به محل مشخصی مخابره گونه منتقل (Teleporting) کرده ای؟ 

بسختی می توان گفتآههرگز! من در سفرم به آمریکا و بواسطه دیوانگیهای گمرک و غیره ، لطیفه ای در این باره سروده ام.

پس تو اعتراف می کنی که این نحوه حمل و نقل را در افکار و احساسات درونی خود نداری؟

آههمانگونه که می گویممی دانم که این امکانپذیر است. در عین حال زیاد درباره اش فکر نمی کنم … پس شما می گویید که … همه این چیزهایی که ما فکر می کنیم که "شما" بعنوان فن آوریهای خود خواهید آورد … قبل از هر چیز باید بوسیله ما و در افکارمان مجسم شوند. 

البته. همه آن چیزهایی که شما امید دارید به "حقیقتی در مغزهای شما بدل شوند".

"نه امید … بلکه بدانید".

در حالیکه … هزاران نفر از ما … اگر نه میلیونها … هیچ ایده ای درباره تعدادشان ندارم … فکر می کنند که "شما" می آیید که در حقایق ما به ما به پیوندید … و من باید بگویم … "سفینه ای نمی بینم"

در حالیکه بسیارند آنهایی که می بینند! هرچه مردم بیشتری اتحاد مجدد ما را در فکر خود بسازند … این امر زودتر پدید خواهد آمد. 

آنچه که ما قصد گفتنش را داریم ممکن است به نظر کمی غریب بیاید. 

و این خیلی تازه و متفاوت است چون …؟

ما از شما می خواهیم که خود را از دست "امید" رها سازید. 

آری. این یکی دیگر نو و متفاوت است. 

"امید" چیزی است که شما براستی "می خواهید" که روی دهد. آن "احساس تغییر" بهتری به شخص می دهد. چنین نیست؟ 

در حقیقت … پس منظور شما چیست؟

منظور ما اینست که علاقمندیم بگوییم که رهایش کنید … بعنوان مثال … برای آن امیدی … که ما در حال آمدن بوده اتحادی مجدد همچون یک خانواده باید داشته باشیم. خواسته ما اینست که "امید را به دانستن تغییر دهید" که ما در حال آمدنیم تا اتحادی مجدد همچون یک خانواده داشته باشیم. "این یک تفاوت بزرگ دارد … دنیایی از یکدیگر فاصله دارند … از امیدوار بودن تا دانستن". آیا می فهمید؟ 

بلی می فهمم. پس با اینهمه کش و قوس … نباید با قلب خود نواخته و شکایت هم نکنیم … چنین نیست … ولی چگونه "امید" را به "دانستن تغییر" دهیم؟

با دیدن بخش ژرفتر وجود خودتان. با رها کردن همه انتظارات که "چه ممکن است بشود" … و با اجازه دادن به "آنچه که خواهد شد … بگذارید بشود … وقتی که باید بشود"!

می فهمم چه می گویید. من بتازگی این گفتگو را داشتمصرف نظر از هر چقدر که بنظر آید که ما احساس سرخوردگی می کنیم البته بواسطه انتخاب و تصمیم خودمانهنوز این "دانستن ژرف" وجود دارد که "آن پدیده" … "که شما یک فنجان چای با من خواهید نوشید" (منظور اینست که ما در یک سطح قرار گرفته ، یکدیگر را دیده و مراوده برقرار کنیم) … یک روز به "حقیقت" خواهد پیوست. 

بلی … ما این "دانستن" را می پذیریم … در عین حال ممکن است بپرسیم که چقدر "امید" در آن هست؟ 

خوب ، برای من … اگر ما امید را رها کنیم … 

و "دانستن" را جایگزین آن کنید …   

آری متوجه شدم. واقعا متوجه شدم. سپاسگزارم … بدون تردید من روی این قضیه کار خواهم کرد … در حالیکه مطمینا" این موضوع برای قانع کردن خود نیست. 

بهیچ وجه. همه موضوع ، انتقال آنچه که شخص امید بدان دارد به … دستیابی به آن است. 

چگونه؟

با رفتن به عمیقترین محل درون وجود خود که همه اطلاعات در آن نهفته است و "بیرون کشیدن پرونده" آنچه که تصمیم دارید بسازید. زمانی که این پرونده را تجدید نظر کردید ، "حقیقت" آنرا بیاد آورده و "امید" برای "چنین و چنان" شدن از جهان شما دور خواهد شد … زمانی که شما "بدانید" … که می توانید آنرا بسازید و خلق کنید.   

و آیا ما بدان بخش عمیق درونی خود با مدیتیشن دست خواهیم یافت؟

البته … و با روشهای بسیار گوناگون دیگر … شادی … عشق … خنده … خدمت … بخشش و عطا کردن … دریافت کردن … آیا دوست دارید که همچنان ادامه دهیم؟

نه … جان کلام را گرفتم.

هرچه اراده به شاد بودن بیشتر کنید … آسانتر و سریعتر "شما خواهید دانست"!

سپاس! بدیهی است که من حداکثر تلاش خود را خواهم کرد. همانگونه که همه حکمت شما عرضه کرد. من "احساس" می کنم که این امر در ژرفترین سطوح وجود خودمان پذیرفته خواهد شد … اطمینان ندارم که چگونه … بجز اینکه "فقط بخواهم که بشود".

ما بسیار بیش از این برای گفتن داریم. اگر علاقمند باشید.

آه به واقع که علاقمندیم … و گمان می کنم که من می توانم از طرف بسیاری از مردم سخن بگویم. با عشق و سپاس از شما.  
  Website: Blossom Goodchild

  Translator: Behi
Email:arcturian.nation@gmail.com 

2012


با زیر نویس فارسی Click the video button CC to choose your language subtitles