Followers

invocation

۱۳۹۱/۱۰/۲۷ ه‍.ش.

13.01.2013

Blossom, January 13, 2013 

بلاسم  ۲۴  دی  ماه  ۱۳۹۱

درود بر شما دوستان من

ما ورود شما را به این گفتگو با عشق خوش آمد می گوییم. ما انرژیهای مناطق مختلف سیاره شما را زیر نظر داشته و دریافته ایم که تفاوتی فاحش با یکدیگر دارند. بطور طبیعی ما نواحی جنگ زده و مناطقی که در صلح هستند بحساب می آوریم ، ولی این امر درباره نوع انرژی که سخن از آن می گوییم نیست.

ما حامی "همه" انواع حیات بوده و هر دو شق آنرا ، با انرژی بالا و نیز آنهایی که انرژی پایین تری دارند را در نظر گرفته ، مایلیم که به تکامل و تعالی خود ادامه دهند. ما همچنین توجه داریم به بسیاری از شما که از مسیر خود منحرف شده اید … شاید بتوان آنرا بدین طریق بیان کرد؟

بلیمن نامه های فراوانی از مردم زیادی داشته ام که "احساس" می کنند هیچ پدیده ای روی نداده … نه عروجی … و "احساس" می کنند که همه امیدها و دانسته هایشان بی ثمر بوده! بدون تردید یک "تفاوت بسیار نرم درونی حاصل شده" و من بخوبی درک می کنم که بسیاری از مردم قادر به "احساس" چنین چیزی نیستند.

در حالیکه … تفاوتها پدید آمده اند. برای لحظه ای اجازه دهید … که افکار شما در "دانستن" شما جا بیافتد. چند نفس عمیق کشیده "بدانید" که مسیر زندگی و سرنوشت شما و همه ساکنان روی سیاره شما … همراه با خود سیاره … در مسیر روز افزون سفری روبه بالاست. بسوی "جایی" که آگاهید به چیزهایی که "اینک" در محلی که هستید ، بیش از این بکار شما نیامده … و همراه با شما به بالا "نخواهند رفت" … چرا که توان آنرا نخواهند داشت.  

من خیلی بندرت به آخبار گوش می دهم ، ولی صبح امروز چنین شد که من در فاصله ای بودم که می توانستم آنرا بشنوم. نه چندان خوش آهنگ به گوش و روح ، نه برای من و نه برای هر کس دیگری … مردم سوال می کنند که آیا اصلا" پدیده ای روی داده؟ چون به نظر می رسد تغییر بسیار کمی روی داده و همان طرز فکر و روحیه نگون بختانه رسانه ها باقی است … یک سره مغز و قلب ما را با اخبار عذاب آور و دل تنگ کننده بیشتر و بیشتری پر می کنند. تلاش می کنند که چیزها را از طریق دیدگاههای خودشان بخورد ما دهند … چنین دیده می شود که راه بسیار بسیار درازی در پیش است تا هنگامی که همه این بدبختیها ، مادرمان کره زمین را ترک گفته و ما به خنده و شادی در جهان وفور و فراوانی بپردازیم.

آنچه که ما از شما می خواهیم اینست که با شکیبایی به "دانسته های" خود بچسبید. تو گمان کردی که ما به تو کلمه "ایمان" را خوهیم گفت ، اینطور نیست؟  درحالیکه هم اکنون تو در حال رفتن به بخشی از درون خود هستی که نیازی به "ایمان" ندارد. آنچه که مورد نیاز است … همانگونه که ما در گفتگوی پیشین خود داشتیم … "دانستن" است. 

برای اینکه شما و سیاره شما پیشرفت به جلو داشته باشید ، "شما باید بدانید".

"شما باید بدانید" که آمده اید که "اینجا باشید" تا "بدانید". چه اگر شما نه "دانید" … چگونه خواهید توانست به فاز بعدی بروید؟ این مهم در درون "دانسته های شماست که همه چیز خوب و صحیح است" که شما را قادر می کند بجایی که باید باشید ، برسید. اگر شما همچنان در مرحله امیدواری و ایمان باقی بمانید … بخشی از شما می گوید که هنوز اطمینان ندارد باینکه همه چیز در مسیر درست خود و در حال پدید آمدن است. 

من اطمینان دارم!!!

ولی ما اینرا بگونه ای دیگر می بینیم. 

"تو می دانی بلاسمهمانگونه که تعداد بسیاری از مردم روی سیاره شما هستند که این انرژی را جذب کرده اند".

"همه شما آنرا می دانید".    

من می توانم اینرا بعنوان یک "حقیقت" بپذیرم … جایی در درون من آنرا می پذیرد … ولی به چه کار آید "دانستن" همه اینها … هنگامی که ما بیاد نداریم که چه چیزی را "می دانیم"؟

شما بیاد خواهید آورد.

 چه زمانی؟ شما از ما می خواهید هم اینک بدانیم. اینرا از ما خواسته اید از وقتی که شش ساله بودیم بدانیم … "چه وقت" و بیشتر بگویم "چگونه"؟

آیا معترف نیستی که حالا بسی بیشتر "می دانی" تا زمانی که شش ساله بودی؟ 

بی هیچ سوالی!!

و بنابراین … این چگونگی کار است. همچنانکه شما رشد می کنید با علم اینکه چه کسی هستید … با بودن آنکه شما هستید … شروع به "دانستن" اینکه چه کسی هستید می کنید … آنگاه شما "می دانید" چه کسی هستید … و در این حالت شما همه چیز را "می دانید"

پس … این روند … همچنان در چرخه و سرعت خود ادامه خواهد داشت؟

نه … در چرخه و سرعت "شما" تداوم خواهد داشت!

"شما انتخاب کنید. همه انتخاب شماست. شما برگزینید که همه چیز چگونه باشد".

خوب … ما می خواهیم که همه چیز رضایت مندانه باشد … و نیست.

ولی چنین خواهد شد هنگامی که تعداد کافی از شما اراده کنند که چنین شود.

پس شما درباره چرخه و سرعت همگانی ما سخن می گویید و نه فردی؟

همه اینها یگانه و در حکم واحد هستند.

چطور ممکن است؟ من اینجا هستم … 'تنها' من … بیشترین تلاش خود را برای "احساس" راه و مسیر خود در جاهای برتر می کنم چون این تنها سرنوشت و مسیری است که روح من بدان علاقمند است. هزاران … شاید میلیونها نفر چون من هم هستند … "ما اراده کرده ایم که بدانیم" … ولی نمی توانم بگویم … "من می دانم". من نه "می دانم" چه چیز را باید "بدانم". این شیوه "دانستنی که من احساس می کنم" و شما درباره آن سخن می گویید نیست.  

منظور شما چیست؟

"بدانم کی هستم" … نه بطور کامل. 

ولی شما می دانید … چون این شمایید که هستید … پس … البته شما خود را "می شناسید". مشکل شما اینست که "احساس" می کنید که تمامیت خود را نه "می شناسید" ولی "احساس" می کنید که باید بشناسید. 

خوب ، بلی ، این همان چیزی نیست که شما از ما می خواهید که "بدانیم"؟

پاسخ ما اینست … که ما به شما آموزش داده - توصیه می کردیم در تمامی این مدت. بتدریج و گام به گام … ما 'لقمه هایی' از "خودتان" را بخورد خودتان می دادیم. چندان مناسب نیست که همه نان را یکجا بخورید (همه دانسته ها را یکباره بگوییم)! با میزان انرژی که در حال حاضر روی این سیاره است ، تمامیت شما قادر به زنده ماندن نمی توانست باشد. در عین حال همچنانکه انرژی افزایش می یابد … همراه با بازگشت انرژی "راستین" مادرمان کره زمین … شما نیز قادرید مقدار بیشتری از خود را درک نموده و با آن ادراک … "در سپاسی مخلصانه" … مقدار بیشتری از "حقیقت" خودتان را … که "بدانید چه کسی هستید" … جای بیافتد در این جسم انسانی که شما بظاهر هستید.  

پس در این صورت … این امر موجب می شود که ما فکر کنیم که باید منتظر بمانیم تا این انرژیهای برتر به ما برسند … بدین شیوه که شما می گویید … ما نخواهیم توانست از "دانسته های" خود بهره ای بگیریم تا هنگامی که "دانسته های" بیشتری به ما عرضه شود … تا بیاد بیاوریم که چه کسانی هستیم. من نمی توانم آنچه را که در نظر دارم بخوبی بیان کنم ، ولی آیا شما متوجه گفتار من می شوید؟

هر چه بیشتر علاقمند به "بودن" آن "دانسته" باشید … آسانتر آن "دانسته" می فهمد که به کجا هدایت می شود. از زمان آن "تغییرات" در آن روز موعود هنگامی که بسیاری دچار سردرگمی و دلسردی شدند … "انرژیهای برتر - دانشها" به هوای شما وارد شده که شما در آن تنفس کنید (این مثالی برای توضیح بیشتر است)

اینک … برخی در حال تنفس هستند بی خبر از هدیه ای که زندگی در آن نفس کشیدنها برایشان آورده … آنها اینرا امری طبیعی دانسته و به شادی و بی خیالی به راه خود می روند. آنها قدر این موضوع را ندانسته آنرا نمی پذیرند. آنها بسادکی "همه چیز" را طبیعی و عطیه زندگی می دانند.  

همچنین آنهایی هستند … که "اعتراف می کنند" که این سطح انرژی برتر به فضای آنها وارد شده. آنها بر هر نفسی که می کشند سپاسگزارند. آنها می پذیرند که بخش برتر آنها اکنون در دسترس است و اینکه با "دانستن" آن … آن "تغییرات" به آهستگی … ولی با اطمینان … 'کارها را انجام می دهد'.

آیا تو (خطاب به بلاسم) خود لحظاتی از این اذعان کردنها را هنگامی که در جمع دیگرانی نداشته ایردپای "احساس" همان "عشق" به "همه" را ، "پیش از" اینکه کشف کنی میزان "عشقی" که به هریک از حاضرین به تنهایی "احساس" می کنی؟

بلی ، این درست است. من لحظاتی داشته ام که پذیرفتن و "عشقی" ژرف به "همه" را تجربه می کردم … حتی آنهایی که براستی موجب ناراحتی من می شدند! درک "دانستنی" ژرفتر که همه ما در واقع یگانه و یکی بوده ، یک مسیر و سرنوشت را طی می کنیم ولی هر یک از ما در مقطعی متفاوت از آن هستیم … و این امر قلب را بسیار گرم و شاد می کند. ولی این یک احساس 'دایمی' نیست … و گمان می کنم شما خواهید گفت 'ولی خواهد شد'.

آیا دوست داری که کار ما را انجام دهی؟ ما همراه تو لبخند می زنیم … ولی بطور طبیعی ما این امر را یک شغل نمی دانیم. ما اینرا بیشتر یک انتساب در "عشق" می دانیم. "یک لذت ، یک شادی".

پس … پیش از اینکه ادامه دهیم … اساسا" شما می گویید که به "ادامه دادن ادامه دهیم" … چون "همین اینها" … هرچه که "هستند""بتدریج" خود را به شیوه ای نمایان خواهند کرد که ما "درکشان کنیم"! من بیچاره! چاره ای نیست ولی من "احساس" می کنم که پیش از این نیز در این باب گفتگو کرده ایم … و در عین حال … در درون من … همه اینها "احساس" کاملا خوبی ایجاد می کنند. چنین می نماید که درست است … وگرنه … باور کنید که هرگز درب خانه شما را نمی زدم که بخواهم برای بازی بیایید بیرون (اصلا گفتگویی داشته باشیم). جالب است بدانید که چند نفر نظرات خود را درباره "شما" نوشته اند. برخی "عاشقانه" دوستتان دارند ، برخی "احساس" می کنند که شما تلاش می کنید ما را به باور چیزهایی که واقعیت ندارند وادارید. برخی به تنگ آمده اند از اینکه شما همیشه درباره "عشق" سخن می گویید. آهان! این براستی مرا به خنده می اندازد. آنها مایلند شما به پرسشهایی پاسخ دهید که خود توانمند به آن نیستند. آنها می خواهند که بدانند این و آن را درباره آن و این. ولی … شما علاقه ای به پاسخ دادن به چنین پرسشهایی ندارید ، درست می گویم؟     

هیچ سببی ندارد بجز اینکه در واقع چنین چیزهایی درباره 'این و آن' مربوط به پروژه های وسیع کیهانی شده ، برخی از موارد نا محدود هستند. 

اوووه! من توان باور نکردنی مغز انسان را دست کم نمی گیرم!

ما حتی در اندیشه آن هم نیستیم. ولی پیشنهاد می کنیم که شما هم پیچیدگیهای وسیع جزییات مواردی که درباره آنها گفتگو می کنیم دست کم نگیرید. 

"ماموریت ما تغییری نکرده".

ما مکرر و مکرر به شما گفته و همچنان تکرار می کنیم که … مادامی که هنوز هستند کسانی که مایل به گوش فرا دادن و شنیدن هستند …

"ما با عشق آمدیم".

"ما آمدیم که عشق را به شما یادآور شویم … در سطحی ژرفتر ، از آنچه که شما فکر می کنید که در آنید".

"ما آرزومندیم دیگر بار با خانواده خود متحد شویم".

"ما آرزومندیم که جهان شما به شرایطی که روزی بود باز گردد … هنگامی که ما می توانستیم شما را بی آنکه مورد حمله واقع شویم ملاقات کنیم". 

"ما آرزومندیم که در چشمان شما نگریسته احساس کنیم ضربان قلب شما را با این احساس غیر قابل انکار که ما همه در حکم واحد و یگانه ایم".

"ما برای خدمت به همه و تمامیت آمدیم".

"ما برای یاوری آمدیم".

"ما برای گذراندن زمان در کنار دوستان آمدیم".

ما در همین راستا می توانیم روزها و روزها به بازگویی آرزوهای قلبی خود ادامه دهیم.

در حالیکه ما "می دانیم"! پس … اساسا" در این مقطع … برای ما 'ادامه دادن' … همان کار معمولی و روزمره است؟

ولی ما می گوییم … که این امر بسی دورتر از معمولی بودن است.

"احساس کنید آنرا"!

برای "احساس" غیر معمول وقت بیشتری بگذارید. وقت بیشتری صرف کنید! چون ما علاقه ای که قانع کردن شما بر اینکه تغییر بزرگی پدید آمده ، نداریم … بلکه علاقمندیم که شما برای خودتان این مهم را تشخیص دهید. بدون تردید … بدون پرسش … همانگونه که شما "می دانید" که زمان می گذرد … شما به دیروز خود نگریسته با خود خواهید گفت 'خدای من ، چگونه همه چیز تغییر کرده'!

اطمینان دارم که چنین خواهیم کرد. ولی بودن در اینجا و "حالا" … برخی اوقات "احساس" هیجان نگریستن به خشک شدن رنگ را دارد! (حوصله ما سر می رود).

ولی همیشه نتیجه بسیار رضایت بخش خواهد داشت وقتی که کار انجام شد (رنگ خشک شد) ، یک "احساس" کامل و نو ، اینطور نیست؟

براستی که چنین است. متوجه شدم … آهای ما می آییم!

ما همیشه ناظرین شما هستیم.

دوستتان دارم! با سپاس … همانگونه که من پله دیگری از نردبان (تعالی) را بالا می روم!

تا دیدگاه برتر متفاوتی داشته باشی.

و منظره ای گسترده تر را بنگرم! با عشق و سپاس تا دیدار آینده. 

  Website: Blossom Goodchild

  Translator: Behi
Email:arcturian.nation@gmail.com 

0 نظرات:

ارسال یک نظر

2012


با زیر نویس فارسی Click the video button CC to choose your language subtitles